داستان کوتاه بایگانی - جوک فور یو - اس ام اس جدید ، جوک جدید

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

داستان پسرعمه

pesar-joke4u

پسرعمه: آقای مجری من دوچرخه میخام. برام دوچرخه میخری؟
مجری: اگه تو خونه شیطونی نکنی،به حرف من گوش کنی،زیاد با کامپیوتر بازی نکنی،روزی ۳بار مسواک بزنی ….

10814

۳ داستان خنده دار قشنگ ، ۸ام تیر ۱۳۹۳

داستان خنده دار

dastan-joke4u

سه تا داستان خنده دار و بامزه در ادامه ….

10795

داستان عشق ، ۶ام تیر ۱۳۹۳

داستان عشق

666

پسری عاشق دختری بود دختر همیشه به او جواب رد میداد.
یه شب پسر تصمیم گرفت عشق خودشو ثابت کنه …..

4437

مسلمانی ظاهری (داستان کوتاه) ، ۳۱ام خرداد ۱۳۹۲

4233

پیرزن زرنگ (داستان کوتاه) ، ۲۶ام خرداد ۱۳۹۲

2675

داستان کوتاه : آناناس ، ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۲

داستان کوتاه : آناناس

زن جوان سر ساعت آمد و روی تنها مبل خالی اتاق پذیرایی نشست. دو مرد خارجی رو به رویش نشسته بودند. یک میکروفن روی میز شیشه‌ای کنار ظرف میوه بود. تزیین ظرف میوه آناناس بزرگی بود که اطرافش پرتقال و سیب و خیار چیده بودند. قرار مصاحبه داشتند. زن با پسرش آمده بود. پسر هفت ساله بود و دست راستش را گچ گرفته بودند. مردها هرکدام دست نوازش به سر پسر کشیدند و پرسیدند کلاس چندم است و چرا دستش شکسته. پسر کلاس اول بود و سه هفته بود مدرسه نمی‌رفت. زن ریزنقش بود و در کنار پسر بیشتر شبیه خواهر و برادر بودند تا مادر و فرزند. وقتی آمد، مانتو و روسری‌اش را درآورد. بلوز و شلوار خردلی پوشیده بود؛ بلوز بی‌آستین و یقه باز بود. چند النگوی فلزی به دست داشت که با هر حرکتش جیرینگ جیرینگ صدا می‌کردند. سینه‌های کوچک و دخترانه‌ای داشت و موهای کوتاه شرابی رنگ که گوش‌هایش را می‌پوشاند. آرایش نداشت. حالا که فقط برای مصاحبه آمده بود می‌توانست آرایش نداشته باشد و لباس دلخواهش را بپوشد. مدت‌ها بود دیگر زیر مانتو لباس نمی‌پوشید. فرهاد چای و شیرینی آورد و میوه تعارف کرد. قرارشان این بود: یک ساعت مصاحبه با تلویزیون سوئد، بدون دوربین و فقط با ضبط صوت.

2648

داستان کوتاه : بیمار ، ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۲

خداوند به شیطان گفت اینک ایوب در دست توست؛اما جان او را حفظ کن

(تورات-کتاب ایوب)

مرد کولبارش را زمین گذاشت،عرقهایش را پاک کرد،و بعد،با چشم های گود رفته و حاشیه ی کبودش به آسمان بلند نگریست.روی سینه ی آسمان چند لکه ی سیاه به چشم خورد.

— آه… لاشخور ها من هرگز با شما کنار نخواهم آمد.

2568

داستان قرآنی امید بخش ترین آیه قرآن ، ۲۹ام فروردین ۱۳۹۲

.:: داستان قرآنی امید بخش ترین آیه قرآن ::.

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است که روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه “ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء”(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه ۴۸

.:: داستان کوتاه پند آموز جعبه های سیاه و طلایی ::.

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.