داستان خنده دار بایگانی - جوک فور یو - اس ام اس جدید ، جوک جدید

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

11501

داستان فامیل دور ورزش کردن ، ۱۴ام مرداد ۱۳۹۳

داستان

داستان فامیل , داستان فامیل دور

اقای مجری: خب امروز میخوایم ورزش کنیم ،همه پای راست خودشونو بیارن جلو
فامیل: بفرما
مجری: فامیل اون پای چپته!
فامیل: نه این پای راستمه

داستان عزیزم ببخشید

داستان عزیزم ببخشید

داستان عزیزم ببخشید , روزه گرفتن

آقای مجری: عزیزم فردا تو هم باید روزه بگیری
عزیزم: روزه….
اقای مجری: آره
عزیزم:با سحری یا بی سحری
آقای مجری: نه با سحری!!!!
عزیزم:توی خوردن سحری زیاده رویی کنم یا نکنم …..

داستان فامیل دور

داستان فامیل

فامیل دور (با عجله): بچه ها بدبخت شدیم! پسرعمه: مگه قبلاٌ خوشبخت بودیم!؟ …….

داستان پسرعمه

pesar-joke4u

پسرعمه: آقای مجری من دوچرخه میخام. برام دوچرخه میخری؟
مجری: اگه تو خونه شیطونی نکنی،به حرف من گوش کنی،زیاد با کامپیوتر بازی نکنی،روزی ۳بار مسواک بزنی ….

10814

۳ داستان خنده دار قشنگ ، ۸ام تیر ۱۳۹۳

داستان خنده دار

dastan-joke4u

سه تا داستان خنده دار و بامزه در ادامه ….

10795

داستان عشق ، ۶ام تیر ۱۳۹۳

داستان عشق

666

پسری عاشق دختری بود دختر همیشه به او جواب رد میداد.
یه شب پسر تصمیم گرفت عشق خودشو ثابت کنه …..

4233

پیرزن زرنگ (داستان کوتاه) ، ۲۶ام خرداد ۱۳۹۲

داستان طنز

مردی به خانه اش  تماس گرفت و به همسرش  گفت : عزیزم از من خواسته شده که با رئیس و چندنفر از همکاران برای ماهیگیری به کانادا برویم. ما برای یک هفته آنجا خواهیم بود. این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.

3259

داستان زیبا و جالب پدرم ، ۵ام خرداد ۱۳۹۲

داستان پدر

چند سال پیش  یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوتر از ما خانواده ای  پرجمعیت ایستاده بود و به نظر می رسید وضع مالی خوبی ندارند. ۶ بچه مودب که همشون زیر ۱۲ سال سنشون بود و لباس هایی کهنه و در عین حال تمیز پوشیده بودند دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زیادی در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند صحبت می کردند ؛