داستان جدید بایگانی - جوک فور یو - اس ام اس جدید ، جوک جدید

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

داستان عزیزم ببخشید

داستان عزیزم ببخشید

داستان عزیزم ببخشید , روزه گرفتن

آقای مجری: عزیزم فردا تو هم باید روزه بگیری
عزیزم: روزه….
اقای مجری: آره
عزیزم:با سحری یا بی سحری
آقای مجری: نه با سحری!!!!
عزیزم:توی خوردن سحری زیاده رویی کنم یا نکنم …..

داستان پسرعمه

pesar-joke4u

پسرعمه: آقای مجری من دوچرخه میخام. برام دوچرخه میخری؟
مجری: اگه تو خونه شیطونی نکنی،به حرف من گوش کنی،زیاد با کامپیوتر بازی نکنی،روزی ۳بار مسواک بزنی ….

3259

داستان زیبا و جالب پدرم ، ۵ام خرداد ۱۳۹۲

داستان پدر

چند سال پیش  یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوتر از ما خانواده ای  پرجمعیت ایستاده بود و به نظر می رسید وضع مالی خوبی ندارند. ۶ بچه مودب که همشون زیر ۱۲ سال سنشون بود و لباس هایی کهنه و در عین حال تمیز پوشیده بودند دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زیادی در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند صحبت می کردند ؛

2648

داستان کوتاه : بیمار ، ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۲

خداوند به شیطان گفت اینک ایوب در دست توست؛اما جان او را حفظ کن

(تورات-کتاب ایوب)

مرد کولبارش را زمین گذاشت،عرقهایش را پاک کرد،و بعد،با چشم های گود رفته و حاشیه ی کبودش به آسمان بلند نگریست.روی سینه ی آسمان چند لکه ی سیاه به چشم خورد.

— آه… لاشخور ها من هرگز با شما کنار نخواهم آمد.

581

داستان آموزنده لوح زندگی ، ۱۵ام بهمن ۱۳۹۱

لوح زندگی را چگونه بخوانیم

مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود

کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:

((تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.))

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند

و آنرا نقطه گذاری کند . پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد ؟