داستان شنیدنی از ناصر الدین شاه

داستان شنیدنی از ناصر الدین شاه

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

2783

داستان شنیدنی از ناصر الدین شاه ، ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۲

داستان کوتاه

روزی ناصرالدین شاه قاجار در تابستان در عمارت سلطنت آباد دراز کشیده بودند؛ در حالی که درباریان در پایین نشسته، با پادشاه به طور محرمانه صحبت می کردند.

شاه در اثنای سخن گفت: چرا انوشیروان را عادل می گفتند؟ مگر من عادل نیستم؟

احدی جسارت نکرد که پاسخ دهد.

شاه دوباره پرسید: آیا بین شما هیچ کس نیست که جواب بدهد؟

باز کسی جواب نداد. ادامه سکوت همه را در معرض خطر قرار می داد. سرانجام حکیم الممالک مرگ را پیش نظر آورد و با تردید گفت: قربانت شوم. انوشیروان را عادل می گفتند برای این که عادل بود.

شاه ابروی خود را در هم کشید و گفت:

آیا ناصرالدین شاه عادل نیست؟

باز سکوت جلسه را فرا گرفت. پس از مدتی ناگزیر حکیم الممالک مرگ خود را در نظر آورد و حرف اول خود را تکرار کرد. شاه بیشتر ابرو در هم کشید و سؤال نخستین خود را باز بر زبان آورد. مجدداً سکوت مرگبار بر دربار حاکم شد. ناگزیر حکیم الممالک شانه های خود را حرکت داد و دست خود را باز کرد.

آنگاه شاه با کمال تحقیر گفت:

ای فلان فلان شده ها! من یقین دارم که اگر انوشیروان هم مثل شما عوضی رشوه خوار و نادرست در دور و برخود داشت، هیچ وقت ممکن نبود او را عادل بگویند!

پست ثابت

uc_2583

دیدگاه مطلب داستان شنیدنی از ناصر الدین شاه