خاطرات خنده دار

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

125

خاطرات خنده دار ، ۳ام دی ۱۳۹۱

امروز رفتم خونه مامان بزرگم میگه من چشم نمیبینه تو یه اس ام اس بده به داییت بگو یه نامه از طرف اقای رحمانی واسش اومده شنبه صبحم باید بره دارایی پیش اقای محمدی واسه مغازش.بعدشم باید وعده کنه با دایی بزرگت با هم برن دفتر خونه ۱۵۲ واسه وکالت اون سه دونگ مغازه…… دست درد نکنه پسرم

 

.:: خاطرات خنده دار ::.

خونه مادر بزرگم اینا بودم کل فامیلم جمع بودن اونجا یه دفه یه اس ام اس واسه گوشی من اومد یعنی بهتون بگم کل فامیل زل زدن به من؟؟؟!!! خب یعنی چی؟؟؟ الان نگاه می کنین چی بشه ؟؟؟ هیچی دیگه تهش نگاه کردم دیدم همراه اول اس داده هیچکس تنها نیست

.:: خاطرات خنده دار ::.

إهم میخوام یه اعترافی کنم 🙂 من کوچیک که بودم فامیلا اومده بودن خونمون. منم شیطونی زیاد میکردم و رو سرو کول شوهر عمم میرفتم . تو نگو این اعصابش خورد شده بعد منو بغل کرد 🙂 نامرت یهو یجوری من معصوم رو 🙂 یواشکی زد که کسی ندید . منم از اون موقع از این عقده گرفتم. واسه هم موقع گذاشتن سفره شام چون پاش درد می کرد یه جای خاصی مینشست من گفتم به مامانم که بده من بشقابش رو می برم. بعد رفتم یه گوشه قشنگ بشقابش رو لیسیدم :)) اونشب اون بشقاب از غذامون واسم خوشمزه تر بود. باور کنین من هیچ نسبتی با این گودزیلا ها ندارما . حقش بود ولی :))))))

.:: خاطرات خنده دار ::.

یــه هـمـکـلاسـی دخـتر داشـتـم طفــلـک خـعـلـی سـاده بــود!!!!! یـه روز بـاهـاش قـرار داشـتـم واسه آزمـایـشـگـاه دیـر رسـیـدم!!! گــف چــرا دیــر کــردیــن؟ مــن: سلـف بـودم! – سـاعـت ۴ عــصــر؟! سـلـف کـه الان تـعـطـیـلـه! داشـتـم دیگــا رو مــی شـسـتــم!!!! :دی – دیـگ؟! مگــه شمــا باید بشــوریــن؟! دیــدم بــاور کـــرده زدم بــه لــودگـی: آره! هــر تــرم قرعــه کـشـی مــی کـنـن یـه بــار تــو تــرم نــوبـتـت مـیـشـه!!!! مـــن پارتــی داشـتــم امــروز شـسـتــم. بعـضـیا بـدشـانـسـن شــب امـتــحان نــوبتـشــون مــیـــشه! آقــــا ایــن رفــ تــو فـکــر… فـــرداش دیــدم عـیـن مــاده پــلنــگ زخـمـی اومــد طــرفــم! نــگـو بــعــد نــاهــار رفـتــه تــو آشـپـزخـونـه سـلـف التـمـاس و زاری کــه بــزارن دیــگ بـشــوره! آشــپــزام فــک کـــردن نـــذر داره یــا خــلــه گذاشتــن بــشــــوره بعــد گــفــته: بــی زحـمــت اســم منـــو از قــرعــه کشـــی خـــط بــزنــین، شــب امتـــحان بــه مــن گیـــر نـــدین! اونــام هــاج و واج! قـضــیه رو گــفــته آشــپزا ترکـیـــــــــدن :)))) ینــــی کف همون آشپزخونه هیلیکوپتـــری میــزدن گــویا ســرآشــپز ســلــف ســــــر ایــن جــریان هــمیـــشه هـــوای منــو داره و تــه دیــگ و گوشـــت قـلمــبه میــذاره بــرام 🙂

.:: خاطرات خنده دار ::.

دیروز تو کلاس نشسته بودیم منتظر استاد بودیم، یه دختره اومد گفت یه صندلی میخوام منم گفتم بردار، اون رفت یکی دیگه اومد گفت صندلی میخوام، من گفتم واسه بچه های ما صندلی کمه برندار، دیدم واسم یه چشم و ابرو اومد سرشو برگردوند که بره گفتم قیافه واسه مادر شوهرت بیا.. کل کلاس رفت رو هوا دختره بیچاره سریع از کلاس فرار کرد.

پست ثابت

uc_2583

دیدگاه مطلب خاطرات خنده دار



انجمن