خاطرات خنده دار

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

597

خاطرات خنده دار ، ۱۵ام بهمن ۱۳۹۱

یه سری هم با یکی از دوستام بحثم شد گفت حیف که سیدی وگرنه یه جوری میزدمت که راه خونتونو گم کنی 😐
جالبه کل هیکلش نصف منه 😐
بهش گفتم اعتماد بنفستو تحسین میکنم :))

.:: خاطرات خنده دار ::.

این خاطره هم بخاطر D$D$D عزیز میذارم :))
یه سری از طرف آتشنشانی برا شرکتمون کلاس عملی اطفا حریق گذاشتن بعد استادش اومد گفت کی داوطلب میشه منو یکی از بچه ها هول داد جلو کصصصصصافططط 😐
من رفتم جلو یهو دیدم واویلا عجب قیامتیه ورداشته بودن نصف کارخونه رو برا مانور آتیش زده بودن 😐
خلاصه یه کپسول داد به من گفت جاروب کن منم جوگیر شدم تموم کپسولا رو رو آتیش خالی کردم :))
آتیش خاموش که نشد هیچ بدتر گر گرفت :))
استاده میدوید دنبالم که کپسولا رو ازم بگیره بده یه داوطلب دیگه منم درو آتیش میدویدم و مثلا داشتم جاروب میکردم :))
ینی یه همچین آتشنشانیم من 😐

.:: خاطرات خنده دار ::.

نــــیت کــردن ِ مـــن مـــوقع ِ نــــماز:
“نــــیت مـــیکنم چــهار رکــعت نـــماز ظــهر…راســتی خــدایا اولـــه وقــته هــا ثــوابشو زیــادتــر کــن…”
نــمیدونم چــه فــکری کــردم اینــو گــفــتم؟؟؟
حــالا پــریروز فـــهمیدم مــوقع وضــو گــرفــتن مـــسح ســر نــمیکشــیدم تــا حـالا…
خـــوب شــد زود فـــهمیدم اگــه مــوقع پـــیری مــیفهــمیدم خــیلی زور داشـــت!!!
ولـــی خـدا وکــیلی آخــره نــماز مــیگم:خــدایا بــچه های فــورجــوکو(تـکنولوژی رو تــو عــبادت دخــالت دادما) بــه خــواسـته هـاشون بــرسون…آمــین..

.:: خاطرات خنده دار ::.

ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺍﻭﻥ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺯﻫﺮﻣﺎﺭﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﭼﺮﺥ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﻣﺎﻣﺎﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﮐﺎﺑﯿﻨﺖ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﭼﺮﺥ ﮔﻮﺷﺖ ؟
ﻻﻣﺼﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻣﻪ ، ﺍﻧﻘﺪﺭﻡ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮﺵ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﻮﺷﺘﻢ ﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﻡ

.:: خاطرات خنده دار ::.

اعتراف میکنم که هر وخ میومدم ۴جوک وقتی لایک رو میزدم میدیدم یه دفعه عدد لایک مثلا از ۱۵۰ به ۱۵۷ تغییر میکرد ومن تمام مدت فکر میکردم که ۴جوک هم فهمیده که من از این مطلب خیلی خوشم اومده به همین علته تا اینکه یکی از دوستان فرمودند که بابا این صفحه هی بروز میشه یعنی چند نفر دیگه همزمان لایک زدن!!!
من(O O)
دوستم:))))))))
جوک فور یو :))))))))))))))))))))))))
یعنی ای کیو در حد کدو تنبل

پست ثابت

uc_2583

دیدگاه مطلب خاطرات خنده دار



انجمن