خاطرات خنده دار

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

221

خاطرات خنده دار ، ۷ام دی ۱۳۹۱

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ،ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﻓﺮﯾﻦ
ﭘﺴﺮﻡ ! ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻥ ﻣﻌﺪﻟﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺮﯼ ﺍﺭﺷﺪ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﯼ
ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﯿﺎﯼ ﺑﺮﺍﺕ ﺯﻥ ﺑﯿﮕﺮﻡ !!!…..
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﮔﻪ ﻣﻌﺪﻟﺖ ۲۰ ﺷﻪ ﺩﻭ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ!!!
ﻣﻦ =))
ﺑﺎﺑﺎﻡ : )))
ﻣﺎﺩﺭﻡ 😐

.:: خاطرات خنده دار ::.

عاقا با رفیقای نا بابمون (قلیون زیاد میکشن) رفته بودیم دربند ۵ نفر بودیم
یه کم رفتیم بالا یکی نشست یکم دیگه رفتیم یکی دیگه کم آورد
خلاصه فقط من رفتم بالا
اصلا فکر میکردم اورست فتح کردم
مثل جنازه ها اومدم پایین دیدم اینا دارن قلیون میکشن!!!

.:: خاطرات خنده دار ::.

عاقا جاتون خالی عرفه رفته بودیم کربلا
شیعه های هندی هم داشتن به زبون خودشون یه چیزایی میخوندن
یه دفه یه بچه به مادرش گفت بدو بریم شاهرخ خان داره می خونه!!!
بچه هه :))
مادرش :-/
شاهرخ خان :۰

.:: خاطرات خنده دار ::.

عاغا یادتونه گفتم نصفه شب به بابام گفتم بابا زلزله شاکی شد که : اینوقت شب زلزله؟؟ خخخخخ
حالا پریروز دیدم یکی وزداشته گذاشته فیس بوک داشتم به مامانم میگفتم بابام شنید میگه چی پشت سر من حرف در میاری چش سفید
😐 گفتم بابا منکر نشو
گفت حرف درنیار دختر!
واس اینکه بش ثابت شه که زیاد این تیپی سوتی میده گفتم بابا اون دفعه رو چی میگی. که دزد اومده بود شمام همون موقع از سرکار اومدی تو راه پله میگم بابا باباااااا دزد اومده شاکی شدی که
باباجان بذار از راه برسم عرقم خشک شه یه لیوان آب بده دستم
من (۰ـo) گفتم بابا دزد اومده ها به روی خودت نیاوردی رفتی تو خونه…
ترکیده بود از خنده ولی خودشو کنترل کردو با یه لبخند جمعو ترک کرد
خخخخخ

.:: خاطرات خنده دار ::.

رفتم به هم کلاسیم میگم..خانم فلانی این طور که ملومه شما هر چی استاد میگه می نویسی میشه این جزوه دست نویستو ببرم کپی کنم…برگشته با عصبانیت بهم میگه سعی نکن مخمو بزنی من از اونا که فک میکنی نیستم من 😐 😐 تحریم ها خیلی سنگینه ها 😐 :دی

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ،ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﻓﺮﯾﻦ
ﭘﺴﺮﻡ ! ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﻥ ﻣﻌﺪﻟﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺮﯼ ﺍﺭﺷﺪ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﯼ
ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﯿﺎﯼ ﺑﺮﺍﺕ ﺯﻥ ﺑﯿﮕﺮﻡ !!!…..
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﮔﻪ ﻣﻌﺪﻟﺖ ۲۰ ﺷﻪ ﺩﻭ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ!!!
ﻣﻦ =))
ﺑﺎﺑﺎﻡ : )))
ﻣﺎﺩﺭﻡ 😐

پست ثابت

uc_2583

دیدگاه مطلب خاطرات خنده دار



انجمن