خاطرات خنده دار

-

جوک فور یو
    http://joke4u.ir/wp-admin/images/lol-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/angry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/glad-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/grimace-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/heeeeyyy-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-heart-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/cry-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/love-rose-icon.png http://joke4u.ir/wp-admin/images/crying-icon.pnghttp://joke4u.ir/wp-admin/images/smile-icon.png

خوش آمدید

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

مطالب سایت صرفا جنبه طنز و فان دارند

پست ثابت

186

خاطرات خنده دار ، ۴ام دی ۱۳۹۱

کاملا واقعی
یه بار سوارتاکسی شده بودم که یه مسافر دیگه هم سوار شد و عقب نشست. راننده تاکسی عقبی به بهانه اینکه نوبت اون بوده با راننده این تاکسی درگیر شد. بعد از چند دقیقه که راننده تاکسی اومد نشست پشت فرمون، اون راننده عقبیه با مشت زد توی کاپوت ماشین. این مسافر پشت سری هم گفت: خاک تو سرش. زورش به خر نمیرسه به پالونش لگد می زنه : دی

.:: خاطرات خنده دار ::.

تو خدمت دوره آموزشی شبا که میخواستیم بخوابیم یه سمفونیک حیوانات رو اجرا میکردیم:ll
یه شب دیگه به اوج کارمون رسیده بودیم که یهو یه بچه ها صدا یه حیوونی رو درآورد که من هنوز موندم چه حیوونی بود خلاصه فک کنم کل پادگان صدا این جونورو شنیدن:))
یهو گرهبان نگهبان اومد تو گفت صدا چی بود خلاصه فهمید که یکی از بچه ها بود برا همین ما رو تا صبح تنبیه کرد و پامرغی و سینه خیز برد)”:

.:: خاطرات خنده دار ::.

عاغا یه معلم داریم با من خیلی سرشاخه…لج افتاده نافرم…
یه کمی هم حال عمومیش بده…
خودشم فهمید جلسه آخر سرکلاس گفت بچه ها من غلظت خونم بالاست زود عصبی میشم
تیریپ دردو دل ورداشته بود…داشت منو نگاه میکرد با یه لبخند غمگینی گفت دست خودم نیس
منم با یه لبخند گفتم
دکتر رفتی؟
دوثانیه بعد کلاس ترکید دو ثانیه بعدش رفت بیرون دو ثانیه بعدشم مدیر اومد تو،
😐
خب با این حالش دکتر لازم نداره؟
من که نمیخواستم ناراحتش کنم
:دی

.:: خاطرات خنده دار ::.

آغا گناهه من جوون چیه که دنیا نابودنشد؟ اولین نفری که چو انداخته بود توفامیل قراره دنیا نابود بشه خودم بودم!حالا دیشب که همه فامیل دورهم جمع بودیم همه یه تیکه بارم کردن!مسئولین رسیدگی کنن!روحیم منفیه!

.:: خاطرات خنده دار ::.

عاغا ی رفیق دارم بنده خدا خیلی قیافش نچسبه،یکم سیاهه یکمم زیادی زشته 😐 ولی خیلی”مرده”
تعریف میکرد رفته بوده مهمونی ی دخدره خوشگل داشته همینجوری نیگاش میکرده،اینم گفته حتما اشتباه شده،باز نیگا میکنه میبینه هنوز داره نیگا میکنه اینبار ی لبخندم تحویل میده!!
اینم خوشاله خوشال پرواز کنان میره سمته دخیه میگه:ببخشید خانوم ب من لبخند میزدید؟
دخیه یه نیگاش میکنه میگه:گمشو..میموون..!!!!
نگو این داشته ب ی دخی دیگه ک پشته رفیقم بوده لبخند میزده.:))))))))))
بنده خدا رفیقم خیلی تو روحیش تاثیر گذاشته بود،همش از ما میپرسید:تورو خدا راس بگید من شبیه میمونم؟:(
ما هم نمیدونسیم حقیقتو بگیم یا ی چی بگیم ک ناراحت نشه!:))))

پست ثابت

uc_2583

دیدگاه مطلب خاطرات خنده دار



انجمن